محمود بن على خواجوى كرمانى
42
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
اين چه بويست كه ناگه بدميد * وين چه فتنهست كه ديگر برخاست باز از نالهء مرغان سحر * صبحدم صحن چمن پرغوغاست گرچه در پرورش نطفهء خاك * بوى زلف مدد باد صباست خيز كز نكهت انفاس نسيم * هر سحر پيرهن غنچه قباست گرنه خواجوست كه دور از رخ تست * زلف هندوى تو آشفته چراست 78 [ با تو نقشى كه در تصوّر ماست ] ش با تو نقشى كه در تصوّر ماست * به زبان قلم نيايد راست حاجت ما توئى چرا كه ز دوست * حاجتى به ز دوست نتوان خواست ماه تا آفتاب روى تو ديد * اثر مهر در رخش پيداست سخن باده با لبت بادست * صفت مشك با خط تو خطاست در چمن ذكر نارون مىرفت * قامتت گفت بركشيدهء ماست سرو آزاد پيش بالايت * راستى را چو بندگان برپاست او چو آزادكردهء قد تست * لاجرم دست او چنان بالاست فتنه بنشان و يكزمان بنشين * كه قيامت ز قامتت برخاست هركه بينى بجان بود قائم * جان وامق چو بنگرى عذر است از صبا بوى روح مىشنوم * دم عيسى مگر نسيم صباست عمر خواجو بباد رفت و رواست * زانك بىدوست عمر باد هواست 79 [ طائر طوريم و خاك آستانت طور ماست ] ش طائر طوريم و خاك آستانت طور ماست * پرتو نور تجلّى در دل پرنور ماست ما بحور و روضهء رضوان نداريم التفات * زانك مجلس روضهء رضوان و شاهد حور ماست عاقبت غيبت گزيند هركه آيد در نظر * وانك او غايب نگردد از نظر منظور ماست پيش ما هر روز بىاو رستخيزى ديگرست * و آه دلسوز و نفير سينه نفخ صور ماست ما بدار الملك وحدت كوس شاهى مىزنيم * وين كه بر زر مىنويسد اشك ما منشور ماست كردهايم از ملك هستى كنج عزلت اختيار * وين دل ويرانه گنج و نيستى گنجور ماست آنك دايم در خرابات فنا ساغر كشد * در هواى چشم مست او دل مخمور ماست